محمد تقي جعفري
254
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
گفته بودم چو بيائى غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيائى البتّه ما مىدانيم كه هضم اين مطلب براى كسانى كه غوطه ور در محسوسات و شهوات بوده و از فعّاليّتهاى والاى عقلانى بركنارند و از عظمتهاى اخلاقى انسانى خود را محروم نمودهاند ، بسيار مشكل و در بعضى شرائط امكان ناپذير است . ولى چه باك از اين كه كسانى هستند كه هيچ استعداد و راز عالى را در عالم ارواح نمىتوانند هضم كنند ، با اين كه افراد كاروان شهوديّون در بارهء واقعيّات نه تنها اندك نيستند ، بلكه چونان رگههاى الماس گرانبها در ميان انبوه زغال سنگ همواره عدّهء فراوانى از آدميزادگان را به خود جلب خواهند كرد ، اگر چه غوطه وران در زغال سنگها از چنين رگه هايى بىاطَّلاع باشند ، يا آنان را ببينند ، ولى اهمّيّتى به آنان ندهند . شايد اين جملهء امير المؤمنين عليه السّلام كه در توصيف يك برادر روحانى در گذشته داده است ، همين مطلب باشد كه مورد بحث ما است . فرموده است : فإن قال بدّ القائلين و نقع غليل السّائلين . ( اگر سخنى مىگفت ، گويندگان را چنان قانع مىنمود كه ديگر در بارهء آن موضوع سخنى نگويند و سخن وى سيراب كنندهء عطش سؤال كنندگان بود . ) محتواى اين جمله محتملا اينست كه گفتار او چنان كه به جهت بازگو كردن حقيقت ، گويندگان را از اظهار نظر باز مىداشت ، سؤال كنندگان را اگر چه سخنانش بطور مستقيم متوجّه سؤالات آنان نبود ، مىتوانست بطور غير مستقيم اشباع نمايد . دخالت چگونگى وضع محيط و اجتماع در بروز سؤالات و پاسخهاى آنها از يك جهت مىتوان مسائلى را كه براى مردم مطرح ميشوند ، بر دو قسمت عمده تقسيم نمود : قسمت يكم ، آن مسائلى است كه به جهت عموميّت محتوياتى كه دارند ، بدون اختصاص بيك دوران و بيك محيط و اجتماع ، براى همگان مطرح مىباشند . مسائل علمى و فلسفى كه بر مبناى اصول مشترك حواسّ و استعدادهاى مغزى انسانى و جهانى